سکوت شب شکست و خون دلی گفت
دراین غمها و رنجِ ما چه راز است
خدایارَه نما در مشکلاتم
که این شبهایِ غمها بس دراز است
بدی هایم گرفته دست وپایم
واین بنده ببین غرق نیاز است
بدی کردم خدایا رحمتی کن
شنیدم دربِ توبه بازِ باز است
نشانم دادی ای حلّالِ مشکل
که رازِ رستگاری در نماز است
شعردوم
موضوع:خدامحوری
شده گر جهنم دلا زندگی
دراین هُرمِ آتش بکن بندگی
بهشتت قریب است دل بد مکن
وباظلم ظالم دلاسرمکن
هرآنچه گذشته به رَبّت بگو
جوابت دهد اودراین گفتگو
بگوبیعتی کرده ام باخدا
زِعهدم دگر من نگردم جدا
بخوان حرف ِحق،تابه بالا روی
زِدریاتویی سویِ دریا روی
چنان عشق رَبّت بزرگ است وپاک
به قربش رسد زآن سبب مشتِ خاک
شعرسوم
موضوع:عشق به خدا
ای دلِ بی قرارِمن
بلبلِ شاخسارِمن
خدایِ من خالقِ من
خالقِ هربهارِ من
شادشوم به یادِتو
شادیِ بیشمارِمن
حاجت چشم من تویی
دوچشم اشکبار من
پاسخ اشک من تویی
وقلبِ داغدار من
باخته ام جهان به تو
نیک ترین قمارِمن
باده ی غم به دور باد
وین نَفَسِ خُمارِمن
گشته به یاد تو چنین
این دلِ گلعذارِ من
می طلبم حقیقتی
خالق حق نگار من
تشنه ی عشق توشدم
ساقیِ نامدار من
لطف نما عشق نویس
نامه ی سرگمار من
کی روم وکجاروم
نیست طلب نگارمن
نزد توآمدن نکوست
یادِ تونیک یار من
شعرسوم
موضوع:خدامحور
عمریست که ما به غصه ها خوکردیم
پرچین وچروک خطِّ ابرو کردیم
عمریست که قلب ما زِغم غافل نیست
روز وشبِ مان به خنده ای نایل نیست
تاکی پسِ این طُرّه ی دنیابدویم
تاکی زِبدان تهمتِ بی جا شنویم
تاکی غم این پیکرِغمبار خوریم
زخم ها زین قفسِ تشنه ی خونبار خوریم
برخیز که دل پاک ونکو برسازیم
وین بتکده ی درد وهَوَس بندازیم
دیدند که ما در رَهِ یار تاخته ایم
گفتند که ما در ره دل باخته ایم
در حسرت ورنجِ مال وجان هر روزند
غافل زِ ولی وبیعت دیروزند
آن جامِ اَلَست وقولتان یاد کنید
وحدانیّت خدای، فریاد کنید
روزی برسد که غم به پایان آید
این غم زده شب روز به سامان آید
منجی برسد نکو کند حال جهان
وین وعده بُوَد به ظالمان لیک گران
تاآمدنش همه به حق برخیزیم
بی ترس وبدون واهمه برخیزیم
تاریشه ی ظلم برکنیم می مانیم
ولعاقبه لمتقین می خوانیم
شعر چهارم
موضوع:دوستی باخدا
اشک راگم کرده ام،باحضورِ چشمِ دوست
اوکه هرشب قلبِ من،میهمانِ یادِاوست
عشق معنا می شود،درصدایِ ربّنا
شورپیدا می شود،درپناهِ آیه ها
گرچه در دل آرزوست،او ولی بالاتراست
باشَعَف می خوانم این،اوخداربِّ من است
آرزوهایِ دلم ،باشکوهِ بندگی
می شوند یک سرنوشت،درسرودِ زندگی
هرچه نیک است وصلاح،در طنینِ خواستن
بخشد اوبرتو نکو، خالقِ ما عشقِ من
عشق هایِ فانیِ این جهان نی ماندنی ست
نردبامِ عمرِما عاقبت افتادنی ست
چشم هارابازکن،خالقِ خود رابخوان
اوکه قادر است وپاک،خالقِ هفت آسمان
پاسخت رامی دهد،کرده باتو گفتگو
در کتابِ پاکش است،حرف هایِ حقِّ او
نامِ آن قرآن بُوَد،جامعِ احسان بُوَد
عاملش است رستگار،هادیِ انسان بُوَد
شعرپنجم
موضوع:گفتگو باخدا
ای کاش برایم غم دنیا بها نداشت
آهم مثال اشک حزینم بقا نداشت
غمدیده وشکسته بال نبودم به جرم عشق
بامن خودم این همه جور وجفا نداشت
آشفته حال ودست به گریبان زِشور عشق
این دستها به شوقِ وصالش فنا نداشت
ای کاش عشق زمینی به دل نبود
دل مونسی بجز از عشق خدا نداشت
این روحِ خسته زِپیکرغمی نبود
جانم چنین بندِ سِتُرگی به پا نداشت
ای کاش قصّه ی قلبم چنین نبود
غم هم مثالِ شادی ِدلها وفا نداشت
ای کاش ای خالقِ دلها دلم چنین
مرغی امیدِ پَرزدنی درهوا نداشت
دیدی که در سایه ی این جهان دلم
سهمی از آن نکوییِ بالِ هما نداشت
چون عشق زِدلِ خونینِ من رمید
رازی دگر که رسد بر باد صبا نداشت
گرانتخاب عشق نبودم چنین دلم
آشوب ظهر غمین کربلا نداشت
بعد از توعشق دلِ رنجور من نگر
چون شد قریبِ غربتِ غمها صفا نداشت
ای کاش از ازل به سرودِ نوشت من
جز عشق حق دل پاکم ثنا نداشت
شاعر : ک. غ
:: موضوعات مرتبط:
شعرهای زیبا ,
مذهبی ,
احساسی ,
دفترچه ی اشعار من ,
,
:: برچسبها:
شعر خدامحور ,
شعر با موضوع دوستی با خدا ,
شعر نماز ,
عرفان در شعر ,
شاعر جوان ,
شعرهای من ,